العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
257
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و جواب دليل يكم اينست كه اين شبهه دلالت دارد كه پرى نتواند جسم باشد پس چرا جوهر مجرّد از جسم نباشد و آنان كه چنين گويند چند گروهند يكم : گويند نفوس ناطقه آدمى كه از تن جدا شوند گاهى نيك خواه و گاهى بدخواهند ، اگر نيكخواهند همانا فرشتههاى زمينند و اگر بدخواهند ديوان زمينند . و چون تنى با ديد شود كه با تن آن روح خوب همانند باشد و جانى دمساز او داشته باشد آن جان جدا شده از تن با جانى كه در تن است يك وابستگى پيدا كند و ياور اين جان حاضر در تن گردد بهر كارى او را سزد ، و اگر هر دو پاك و شريف و خير خواه باشند اين كمك به صورت الهام انجام شود و اگر پليد و بدخواه باشند وسوسه باشد و اين حقيقت الهام و وسوسه است بعقيده اين گروه . گروه دوم : گويند پرى و ديو جوهر مجرد از جسم و علاقههاى آنند و جدا از روح آدميند خود چند نوعند ، اگر پاك و نورانى باشند فرشتههاى زمينند و پرى نام گيرند ، و اگر پليد و بدخواه ديوهاى آزار بخشند ، و چون اين را دانستى گوئيم هم جنسى علت پيوستگى است و جانهاى پاك آدمى كه نورانيند بدان ارواح نورانى پاك پيوندند و آنان در كار خوب ، نيكى و پرهيزكارى بدانها كمك دهند ، و نفوس آدمى پليد و بدخواه بدان ارواح پليد و بدخواه پيوندند و آنان هم به كارهاى بد از شرارت و گناه و تجاوز بدانها كمك دهند گروه سوم : ارواح فرودين را منكرند ولى با ارواح مجرّد آسمانى معتقدند و پندارند اين ارواح و الا و زورمندند و نيرومند و در جوهر خود گوناگون : و چنانچه هر روح آدمى تنى ويژه خود دارد هر روح فلكى هم تنى مشخص دارد كه همان آسمان وابسته به دو است . و چنانچه روح آدمى نخست بدل پيوندد و بوسيله او در همه اعضاء تن اثر كند روح آسمانى هم به اختر آن پيوندد و بوسيله او در همه اجزاء فلك و كليه جهان اثر كند و چنانچه در دل و مغز ارواح لطيفى پديد گردند و با شرائين و اعصاب بهر